می وزد/و/ می چیند/همیشه!!/گیاهی را که از همه زیبا تر است
سلام وعرض تسلیت به شما بخاطر فقدان قیصر امین پور...
و
تبریک به قیصر شعر پارسی برای مانا شدن در پاییز....
سبز و مانا باشید
درگیر گرگها که می شوی ...
اثبات بره بودن راه درستی نیست..!
یا باید آتشی شوی و بترسانی،
یا آشتی کنی و ناهار لذیذی باشی.
******
باشد ....
قبول...
آتش افروخته ای نبودم
حتی:
...
شعله ی خوبی شاید...
اما قرار نبود، به جای ترس و فرار،
دودل خاکستر شدن بشوی!!!
انگار،
هرچه فکر میکنم:
درست وقتی شعله هام از تو گر گرفت،
که
گرمام را...
به برق چشمهای تو باختم!!!
خوبی ؟ این اولین موقعیتی بود که تونستم به روز کنم
بعد از این همه مدت ...با یه کار سپید که برای تولدم نوشتم در خدمتم و آماده ام که نظرتو بشنوم هر چنداین روزها اونقدر درگیرم که اگه دیر بهت سر زدم تو اونقدر بزرگ هستی که منو ببخشی
در آغازین روز ماه رمضون از تمام دوستهای مسلمونم التماس دعا دارم
به خدا می سپرمت...
دنیای روشن کودکی،
مدام تار میشود...
و عروسکم دست مرا..
میان این همه خنجر
پیدا نمی کند؛
وقتی تمام اشکهام،
به دستمال پناه می برند...
و آنکه باید این همه را بشنود
مدتهاست
خودش را به خواب زده....
چگونه می شود از صبح امید روشنی داشت؟
دیگر زمان آن رسیده
که گور کنی را
برای خوردن کیک تولدم
صدا کنی مادر...
اینها
باید
آخرین شمع هایی باشند
که فوت می کنم!!!
درست امشب بود که تصمیم گرفتم ازت بخوام یه جای کوچیک از دل بزرگتو واسه سلام دنیا بذاری
سلام دن...ی...ا..................
من میخوام بت بگم کجای این زمین سهم خوشبختی منو قایم کردی
تو دست کی؟
من سهم خودمو می خوام
می فهمی؟
چقدردیگه فرصت دارم؟...آهای دنیا.............
بازم یه سپید:
شاخه شکست
و پیله های ما
بی که کامل شده باشیم ترک خورد
تو با باد رفتی
و
من:
تنها:
دنیا را از لای ترک ها می بینم.
که: هنوزجریان دارد...
شب هنوز خورشید را هل میدهد....
.......
حالا تمام شفیره ها پروانه اند.
و
من دارم شکاف ها را هل میدهم!
تا آرزوی ترک خورده ی پروازمان...
لای پیله نپوسد!
سلام
از این همه تا خیر در به روز کردن شرمنده ام
سال بسیار خوبی برایت آرزومندم
به یاد ماهی تنگ بلورت هم باش
هروز شاد باشی نوروز است
امید وارم هر روزت نوروز باشه
قلب کوچک ماهی قرمز
از وحشت تلنگر ها ...
می ایستد .
ودر سلول انفرادیش
10 روز بعد...
به سادگی پر کردن ظرفی از آبهای کلر زده می میرد.
اما...
آب از آب تکان نمی خورد!
چرا همیشه سالها
با ناقوس مرگ ماهی ها نو می شوند؟؟!
کجای تنگ تنگ بلور شبیه آبگیر است؟
و کیست
آنکه ترس ماهی را از پس نگاه های نقره ای بفهمد؟
ماهی سرخم روی آب دراز کشیده
آدمها:
سال نو مبارک!!!
یا مقلب القلوب ...!!!!
امتحان بهانه جالبی نیست برای اینهمه تاخیر در به روز کردن.... اما من بجز امتحانات بهانه ای ندارم .
زمستان داره به نیمه خودش میرسه و من همچنان در روزهای پاییزی خودم موندم
دارم سعی میکنم یه جوری بیرون بیام اما....
باز هم یه سپید می زنم و باز هم ....منتظرت میمونم
لطفآ کسی زمان را به عقب برگرداند...
می خواهم از زمانی بگویم :
که بادبادکهام در هوای کسی به آسمان نمی رفت....
که موهای کوتاهم
روسری را نمی شناخت .
وعروسک های یک چشم پلاستیکیم
هیچ آوازی را با فشردن دکمه نمی خواند!!!.
میخواهم از زمانی بگویم که هنوز ..
در سند املاک شخصی هیچ عاشقی نبودم !!!
و هربار به کوچه می رفتم...
جز مادرم کسی سوال و جوابم نمی کرد...
چقدر قلبم بزرگتر از مشت بسته ام بود...
. چقدر دل داشتم...
آنروزها
چقدر قشنگ گریه می کردم
و هیچ اشکیم را
قورت نمیدادم
چرا؟
.... چرا کسی جواب سوالم را نمیداند ؟؟؟!!!
چراهرچه بزرگتر میشوم انگار کوچکترم؟
لطفآ..
کسی زمان را به عقب برگرداند....
میخواهم دوباره بزرگ شوم!!!
داشتم به این فکر می کردم که چقد خوب بود یه دکمه رو کیبورد بود که می زدی و غم هات حذف می شد ....بعد به یاد یه لبخند افتادم که همین کارو می کنه... پس همون کیبورد صورت ماست...
راستی از اینکه بروز نکردم اینهمه مدت ... به خاطر این بود که دلیل های زیادی داشتم که اولینش بی دلیلی بود....
راستی از اینکه خدا بهت فرصت دیدن این زمستونو داد خوشحالم به یاد تمام کسانی که زمستون قبل رو دیدن و خدا بهشون مهلت دیدن این زمستونو نداد....یادشون جاویدان....!!!!
دوستهای عزیز من باز هم یه سپید می زنم تو وبلاگ ممنون که تحمل می کنید و نظرات قشنگتونو می نویسین ...
خط بکش
روی تمام شعر هات
روی تمام دلتنگی های گاه و بی گاهی
که در تناوب همیشگی ظهرها و نیمه شب ها
شعر می شوند
و از روی گونه هات به دفترت سر می خورند...
چه راحت می شود گذشت
از تمام ترس هاو درد ها
چه راحت می شود دیگر خودت نباشی
سنجاق شوی به روز مرگی این دیوار ها
وباکف های سیم ظرف شویی
به راه آب سر بخوری
و اشکهای مزاحم را
با معجزه ی سابه ها و رنگ ها
به پشت پلکهات تبعید...
به باد بسپار
خو دت را روسری ات را
دارد ظهر می شود
برگرد
و
با ادامه شعر هات
اجاق را برای نهار امروز گرم کن
چقدر ساده از خودمون دور میشیم.......
چقدر زود همه چیزو فراموش می کنیم...
چقدر عوض می شیم!!!!!!!!!!
آخ....
میدونی؟
گاهی اونقدر تکراری می شی که حالت از خودت هم به هم می خوره؟
نه!
نگذار زود دلت پیر بشه. نگذار دلت بمیره.بلند شو:اگه بدونی با مرگ فقط چند روز فرصت داری چی؟ چکار می کنی؟
جوری باش که اکه تا مردن چند قدم داشتی زیاد حسرت نخوری!!!
خب فعلا با کار از کارهای سپیدم در خدمتتم .تا بعد خدانگهدار
دنیا مکان امنی نیست....
وقتی دستکش های تو از دستهات ماندگارترند
وقتی عینک از نگاهت...
بگو چگونه اعتمادکنم؟
به ثانیه هایی که می خواهند برسند...
به ثانیه هایی که نه.
نگاه کن:
این گل ها که قالی شده اند...
این پاها که دمپایی...
یعنی:تلنگر.
یعنی:
دل نبند
حتی
حتی به دستهایی که
همین لحظه در دست توست.
وصله ی خوبی برای تو نیستم
وصله ی خوبی برای خودم
دلم خوش است ...هنوز می شود
به تمام اسم ها
سلام ها
وتمام چیز های قشنگ فکر کرد.....
دلم خوش است
هر غروب در آغوش چهار دیوار ساکتم
چهار دست بلند...
<ببخش اگر وصله ی خوبی نبودم>
دنیا!!!
فقط از زمین بپرس
چرا
چرا گرسنه ی من نیست؟
سلام
پاییزت مبارک
انگار پاییزم داره می پره میره ها؟!!!
حواستو جمع کن یه بار دلت پاییزی نشه!
حواستو جمع کن به کسی دروغ نگی
یه وقت دوستاتو نرنجونی نپرونی!
منو ببخش اگه دوست خوبی نیستم تو خوب باش منم نگات کنم یاد بگیرم از تو!
یه چیزی .... داشت یادم می رفت اینو همیشه یادت باشه:
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر نا سره بفروخته بود....
به یاد مینا ...
سارا
به یاد...
بی خیال
تا بعد خدا نگهدار
دنیا خیلی کوچیکه وقتی انتقام بدی ها تو تو همین دنیا پس میدی ....
وقتی از عزیزات دوری دنیا اونقدر بزرگ می شه که فکر می کنی عمری اونا رو ببینی
عمری........
دلت می گیره وقتی شبها برای رسیدن به صبح و دیدن عزیزترینت کش میاد
دلت می گیره وقتی یه وقت که دلت می خواد با همه ی گلوت فریادش بزنیساعت ۲ نصفه
شبه و ممکنه مامانت از خونه بندازدت بیرون یا با کمال احترام فردا عصر برات یه نوبت
روانپزشک بگیره!!!!!!!!!!!!!
نمی خواستم عاشقانه بنویسم حتی نمی خواستم....
تصمیم به خود سانسوری برای یه دختر متولد شهریور اونم راجع به وبلاگ نوشتن برای آدمای
مثل خودش سخته
سخته بتونی ولی نخوای بنویسی
این وبلاگ تازه دو روزشه
نظرتو بنویس من خوشحال می شم اشکالاشو بدونم
هر روز که از خواب بیدار می شم متوجه تغیرات زیاد دنیا نمی شم در رو می بندم منتظر تاکسی می شم و.....
هیچوقت دقت کردی که چقدر انرژی که هر صبح به خودت می دی تا آخر همون روز تو زندگیت اثر می ذاره؟
در واقع هر روز که خوشحال از خواب بیدار می شی تا آخر اون روز اتفاقات خوش تو روزت می افته!!!!
نمی دونم این اسمش چیه ام به قول یه عزیزی که تو تمرین رانندگی بام مییومد اگه به خودمون انرژی منفی بدیم یا همون تلقین کنیم همش برامون می باره
نه این زندگی من نبوده نیست
اینکه بی تفاوت به آدمها بشینم آب پرتقالمو بخورمو شعر بگم و به خودم بگم تا دانشگام تمو م نکردم هیچ کاری نمیتونم بکنم هیچی......
یعنی واقعا خدا هیچ توانی به من نداده؟
بیا یه تصمیم بزرگ بگیریم که هیچ وقت یادمون نره:
این که آدم باشیم و مفید
گفتنش راحته
اما اراده می خواد از جنس پولاد
بخدا راس می گم
حالا یه شعر که خیلی دوستش دارم و برای شهر عزیزم گفتمو مینویسم دوس دارم نظرتو راجع بهش بدونم ممنونم.
این تابستان که برود
درست
پنج ساله می شوند
دلتنگی هایم....
برای جایی
که بانی تمام خاطراتم بود
جایی که اکنون
دور افتاده از مسیر چشمهام
حتی صداش هم
آویز گوشهام نیست نیست
چقدر زبان کوتاه است
چقدر دهان حقیر
برای گفتن آبشاری
که دیگر حتی
در مسیر خیالم نیست
نه لچک دارم
نه حریر پولک
مادرم مرا را عریان به دنیا آورد
سایه های روز که جایشان را
با تیک تاک ساعت ها عوض کردند...
سیمان و آجر سیاه چادرم را بلعید
معلق ماندم
میان لچک ها
و چادر های سیاه کش دار
معلق میان گیس های بافته
و مو های جدید آلمانیم
.............
باور کن
دیگر هیچ خاطره ای نیست نیست
جز هق هق کبودی
که بعد ازترانه های غریب ایلم
تمام وسعت چا ر دیواریم را
در هم می کوبد
خب فعلا باید برم
برام حتمان نظر بدین
خدانگهدار