داشتم به این فکر می کردم که چقد خوب بود یه دکمه رو کیبورد بود که می زدی و غم هات حذف می شد ....بعد به یاد یه لبخند افتادم که همین کارو می کنه... پس همون کیبورد صورت ماست...
راستی از اینکه بروز نکردم اینهمه مدت ... به خاطر این بود که دلیل های زیادی داشتم که اولینش بی دلیلی بود....
راستی از اینکه خدا بهت فرصت دیدن این زمستونو داد خوشحالم به یاد تمام کسانی که زمستون قبل رو دیدن و خدا بهشون مهلت دیدن این زمستونو نداد....یادشون جاویدان....!!!!
دوستهای عزیز من باز هم یه سپید می زنم تو وبلاگ ممنون که تحمل می کنید و نظرات قشنگتونو می نویسین ...
خط بکش
روی تمام شعر هات
روی تمام دلتنگی های گاه و بی گاهی
که در تناوب همیشگی ظهرها و نیمه شب ها
شعر می شوند
و از روی گونه هات به دفترت سر می خورند...
چه راحت می شود گذشت
از تمام ترس هاو درد ها
چه راحت می شود دیگر خودت نباشی
سنجاق شوی به روز مرگی این دیوار ها
وباکف های سیم ظرف شویی
به راه آب سر بخوری
و اشکهای مزاحم را
با معجزه ی سابه ها و رنگ ها
به پشت پلکهات تبعید...
به باد بسپار
خو دت را روسری ات را
دارد ظهر می شود
برگرد
و
با ادامه شعر هات
اجاق را برای نهار امروز گرم کن
