سلام دوست خوبم ...خوشحالم که هستی ...درختای اصفهان خیلی زود از خوا ب پا شدن /آدم اینجا فروردین
رومیتونه از نیمه های اسفند کاملا حس کنه/دعا میکنم همه انرژی های مثبت برات از زمین و آسمون
بباره... خوش باشی...حتی بعد از خوندن این شعر...ببخش که کار بهاری نداشتم اما مطمئنم از ته دلم
خواستم دلت بهاری باشه...وقتتو نمیگیرم...مانا باشی و بهروز.
اشتباه نمی کرد
و
زمان،
ـ درست مقابل چشمانش ـ
روی دستمال ...
مکث کرده بود!
***
ـ : خودت را به راه بزن
ـ به جاده ـ
لای مطبخ مچاله می شوی..
لبخندت بوی پیاز داغ گرفته
می بینی؟
***
به جاده نزد..
و اشکهاش
روی گونه هاش
دویدند...
***
نشست..
پودر ریخت..
و لبخند سرخ دستمال را برای بار چندم/
چنگ زد.
***
اشتباه نمی کرد:
درست مثل روزنامه ها..
که نوشتند:
امروز...
ـ زنی با لبخندی سرخ ـ
میان زمین و آسمان..
معلق ماند!
